هرمز، مسافر نرگس ها

 برخورد با متافیزیکی شدن خلاقیت در بستر متحول متافیزیکی خلاق

نگاهی به مجموعه شعر نرگس فردا از هرمز علیپور

 داریوش معمار 

 

بارها و بارها در مخالفت و یا تاکید بر کارکرد و حضور فعال  متافیزیک به عنوان جوهره اصلی خلاقیت در هنگام پدید آمدن یک اثر ادبی و خصوصاً شعر در نقد ها و نوشته هاو سخنرانی های متعدد چیز ها یی خوانده و شنیده ایم  اما شاید به واقع آنچه که ما با عنوان متافیزیک رد نموده یا تایید کرده ایم ارتباط اندکی باچیزی که با این عنوان در ادبیاتی فارق از ارزش گذاری های اخلاقی- خوب و بد گزین- رخ می دهد داشته باشد. البته در این نوشته با توجه به بستری که قرار است پیگیری شودقصد ندارم به دلایل متعدد واقع شدن چنین اشتباه ی بپردازم بلکه با در نظر گرفتن نتایج حاصل از مرتفع شدن این سوء تفاهم و دقیق تر گردیدن در آن قصد دارم وارد جهان شعر هرمز علیپور در مجموعه نرگس فردا شوم.

    متافیزیک در ادبیات و هنربر خلاف آنچه در مشرب های مختلف فلسفی ،عرفانی و همینطور آموزه های خوب و بد گزین آنها آمده نه شکل کامل و حقیقی هر خلاقیت است نه جوهر و ماهیت هر صورتی که فرافکنی و دگردیسی تمام عیاررا در نظام نشانه ها طی فرایند آفرینش -در ذهن هنر مند هنگام چالش با محیط پیرامونش و خودش -باعث می شود. بلکه با تحلیل و واشکافی دقیق آن متوجه می شویم حتا به نوعی در مقابل طرز طلقی رایج در فهمش قراردارد. برای روشن تر شدن مطلب این رخ دادرا موشکافانه تر مورد بررسی قرار می دهم . آنجا که هنر بنا به میل سرکش و بی قرار خود در برابر یکنواختی رویدادها درطول زندگی و همینطور تعیین نیرومند آنها در مشخص نمودن عرصه روزمره گی های ما اقدام می نماید،نظام ارزشی حاکم بر پدیده ها را به نفع باز آفرینی دوباره ایشان خلع کرده و در واقع ما رابا متافیزیکی روبرو می سازدکه به صورت غیر مستقیم عمیق ترین وجوه درونی پدیده ها را بسط داده و دگرگون می نماید تا به این ترتیب همه چیز با ریز ترین جزئیات در هر لحظه احیاء گردد .در ادامه می توان گفت: متافیزیک برای هنرمند همان خلاء عمیق و چالش سرنوشت سازی می باشد که خلاقیتش را از قید جهان مثالی و همینطور سیطره جوهره حقیقی آنچه در محیط ماست رهانده و به جای تلاش برای دست یابی یا نزدیک شدن به صورت کامل پدیده ها آنها را از چنین بند هایی می رهاند ، هنر نشانه ها را از نشانه بودنشان خالی می کندتا به این وسیله در هر لحظه و با هر برخورد ،جهان دیگری را بیافریند حضوری که تنها با به غیبت افتادنش می توان امکان در گیر شدن با درک حالات مختلفش را پیدا نمود. سیالیتی تمام ایار. 

در نگاهی که پیش از این با عنوان شاعر بی قراری ها* به شعر هرمز علیپور در مجموعه 54 صفحه شطرنجی  داشتم به نا همنوایی اشاره نمودم که حضوری ویژه را به وسیله بر خورد با موقعیت خطی درزمانی و مکانی اشیاء ایجاد می کند و این یکی از مشخصه ها و ویژگی تخیل سیال و محرک شعر اوست که با خلق هر اثر در برابر ما قرار می گیرد و حالا می خواهم با توجه به این موضوع و آنچه در مورد متافیزیک در هنر طی سطر های فوق آمد به شکاکیت جاری در مجموعه شعر نرگس فردا و حس تب آلود آن در تعامل با خود بپردازم.

 

منزل اول

 

ولایت شاعردر کجای سرگردانی های اوست ؟جایی دور آنجا که میان هستی نیستی فاصله تنها لحظه ایست که در هر دو وارد می شویم و از هر دو می گذریم و در همین وقت می باشد که دیگر روشنی دشت تنها از خورشید نیست بلکه سیاهی گیسوان دختران ایل سوار شیهه اسب ها پیش از هر چیز جهان را روشن می سازد و این خلاصه ای از سفر اول است  ، عزیمتی که ما را با خود داخل یک گسست می نماید، یک دیگر شدن . دگرگونی که در وادی سرگردانی های روح متن و خلجان تب آلود لحظه هایش آن را باجسمش در هم می آمیزد  و از هر دو پیکره ای واحد می سازد تا به این وسیله  احساس را وارد مرحله ی تازه ای از زیستن کرده و زیستن را در تصادف با رویای واقعیت مبدل به سطحی کند که یافتن حدودش ناممکن است، همانطور که مرگ در سرتا سر حیات ما با ابهام پایان ناپذیرش. علیپور در سفر اول ما را هم زمان در برابر زیستن و مرگ قرار می دهدو وامی دارد تا به هردو شک کنیم او روح را بر علیه جسم و جسم را بر علیه روح می شوراند تا این دو درمسیر این تقابل به واسطه دست یافتن به درک موجود در پنهان ترین رگ هایشان به هم بپیوندند و از رنج و مررارت ها یی می گویدکه در منزل روشنایی ها است . تصویری که در حقیقت دنیای متفاوتی از آنچه ما می شناسیم را خلق می کند و شعر این ایل شروع سفر است. شروع همزمان آسانی ها و سختی ها و همان تناقضی است که عاقبت ما را در قالب خویشتن به منزل سرگردانی می رساند.

 در زخم صخره ای  خورشید

رو کرده است به خواب

 

و تپه ای از دور

شکل پلنگ خفته ئی ست

 که بر پوستش درختانی ست

 که بوی ایل دارد.

 

منزل دوم

 

نیچه در گفتارهای زرتشت بخش یکم در باره سه دگردیسی می نویسد*: سه دگر دیسی جان را بهر شما نام می برم، چه گونه جان شتر می شود و شتر شیر و سرانجام شیر کودک و در ادامه به تفضیل در مورد این سه دیگر شدن شرح می دهد که جان بردبار ما گرانترین چیز ها از خوار کردن خویش تا جشن بر خواستن و دنبال حقیقت دویدن و غیر را چون شتری بر دوش می گیرد و آنگاه به صحرای خود می شتابد و سپس در گستره ی آن شیر می شود تا آزادی و رهایی را از چنگ عشق به خود برهاند و در نهایت کودک می شود که کودک بی گناهی است و فراموشی . جهان هرمز در دفتر دوم اما جهان مرغ کهنیست  که می خواهد در پناه کودکیش با قوت شیر، ایل خویش را از چنگال خویشتنش در بیاورد . او در این منزل خود را در پناه اینچنین فراغت بال و قرار ی قرار می دهد و با آن و از خاکسترش اینگونه دوباره می روید تا با گذشتن از آنچه ((تو-باید))مقدس ماست ، هستی متفاوت از آنچه هست دریابد . اما از نکات مهمی که با توجه به آنچه در ابتدای این نوشته آمد می توان به آن اشاره نمود نوع کارکرد شکاکیت در فرایند خلاقیت متافیزیکی شعر هاست  که در عین بهره بردن از اسطوره ها و به کار گیری توان سمبلیک زبان به صورتی شنگرف آنها را بر علیه خودشان می شوراند و این منظور هم در جهان  دوباره ای که به لحاظ نشانه ای مثلاً برای مرغ کهن خلق می کند مشخص و بارز است- کودکی- و هم در رویکردی که با تجزیه و تحلیل و بر خورد با موقعیت ارزشی آن دارد . او در پناه این جاودانگی نمی خواهد خود را حفظ کند بلکه با اندیشیدن به خلع هستی از زیستن خود قصد دارد با آن به عنوان نمادی از هماهنگی برخورد خوب و بد مقابله نماید و در این مسیر همانطور که پیشتر هم آمد ابتدا با نفس خویش چون شیری به مبارزه بر می خیزد و سپس به مدد دنیای کودکیش هر چه پیش از این بوده را فراموش کرده را از نو می سازد . بنا براین منزل دوم آنطور که در شعر روز ها  نیز آمده منزل تلاش برای رها شدن از خود مقدس است برای رسیدن به دیگری آن پرنده ای که نه می شود بر بالش آسود و نه بی بالش- پرنده کهن- .

پرنده ئی

بر شاخه ای از صبح

در دیدگان من

 

که روز او تنگ ست و

نمی شود

بی بال او آسود

 

منزل سوم

 اما به راستی آن دولت شهری که حجاب عادت را با مقام رهایی از چهره ما می اندازد کجاست؟ آنجا که انسان از خود فرود می آیدتا به آن روی صیقل یافته اش دست یابد و از خم دشواری و زنگار صورتش بگذرد؟ منزل سوم منزل شک و تردید است ، منزلی که در آن تغزل شاعر لحنی گزنده و تلخ دارد و با به سخره گرفتن پندار خودی ، انسان را افسانه ای می پندارد که انگار از خیال فراتر نمی رود .او اینجا به رهایی آرمانی مد نظرش شک کرده و در نهایت به آن پشت می نماید تا شاید به این وسیله زخم عمیق ناشی از این آگاهی را التیام بخشد و در واقع ستیز دوباره و دیگر گونه شاعر با خودش نیز از همین جا آغاز می شوداز جایی که شک خود رانسبت به متافیزیک اخلاقی رایج در طلقی و اندیشه شرقی بروز داده وهنگام برخورد با فضای پیرامونی از آن فاصله گرفته و تهی می شود تا به آن وجه هنری و خلاقیت بدیع در جهان پر آشوب متن ش دست یابد . هرمز از اینجا به بعد مبدل به هرمز نرگس ها می شود به این معنی که تغزلی فوق العاده را درک کرده و در شعر خود رو می کند که با آن ما نیز اوج گرفته و به چیزی فراتر از افسانه پردازی و وهم دست می یابیم ،چیزی فراتر از ابزار های معمول فهمیدن که در بازی آن اندیشه از شمار قضاوت و داوری فهمیدن ها می گذرد و با شک خود پی به عذابی می برد که خود رهایی دیگر است و همینطور لذتی که جز گرفتار شدن نیست در  منزل سوم ما با بالا ترین حد ذکاوت در شاعرانگی برای تجربه و دوباره دیدن نقض هر چه پیش از این بوده روبرو می شویم.به این ترتیب روند زیر پا گذاشتن و گذشتن از محور محدود مکان آرام آرام به رخ دادن خود نزدیک تر می شود.

این جا که چون علف

در ته افق

به دیده نمی آییم

 

از دیدگان پرنده تهی ست.

پس ما همه اینجا تهی رفتگانی هستیم که از دگرگونی در عمیق ترین خله ها به شکل خود دست یافته ایم و آزادی و رهایی اگر در این قرابت ناهمگون خود را در بی حجمی رخ دادها،  پیدا نکند نمی تواند وجود داشته باشد. در سفر برای رسیدن به منزل سوم ما با خودمان یکی می شویم و از قید من می گذریم و این یکی شدن زمینه را برای فراتر رفتن از افسانه بودن انسان معاصر فراهم می سازدو ما را به حال ی که حتا پرکشش تر از درک جاودانگیست واقف می سازد.

 

منزل چهارم

 

((در یکی از افسانه های قدیم هندو آمده که خدایان و اهریمنان با هم نشستند و بر آن شدند تا جوهر حیات جاویدان را به دست آورند *. بدین منظور ، به متلاطم ساختن اقیانوس شیر پرداختند . سپس،ادویه ای از گیاهانی بر آن پاشیدند  و با اهرم کوه ماندرا آن را به هم زدند تا جوهر زندگی با چیز های دیگر بدست آوردند . یکی از آنها-که بدست آمد- ماه بود که آن را خدای گیاهان نامیدند.)) نام منزل چهارم تابش گیاه است .در اینجا فصلی آغاز می شود که علیپور از گیاه بودن گیاهان می کاهد تا بدین وسیله آنها از مهجوریتی که گویا تقدیر تاریخی آنهاست برای زیستن  برهاند و به همین دلیل خدایان نیکی و بدی را اول از وظیفه اساطیری شان در خلق خدایان دیگر برای استمرار عادت تکرارفصل های هستی بر می اندازد و سپس با بزرگ نمودن موقعیت دون کیشوت وار آنها در پس روز مرگی های انسان، جهانی را می سازد که خود را از وامداری دوگانگی ها ومثالها  مبرا نموده .هیئتی که به وضوح نیمه گم شده اش را بر داشته و در کنار نیم دیگر می گذارد تا از پشت آن فاصله نا متنهاهی رویاها و شوق شیرین بدعتی در بستر جسارت متحول نمودن آنچه ظاهراً باید موجود باشد، حاضر گردد.

خواب می رود درختی این جا

چون بشنود این ماه

با خونم

آمُخته ست

ولی چگونه می توانستم

در آب به چهره ام نگاه کنم ؟

 

چون این زمان که گریانم

بر خواب آخرین پرنده روشن

اما منزل چهارم هم اگر فریب بزرگی را که با خود می آورد بر ما ننمایاندو آن را نقش برآب نکند، خود نیز دیگر چیزی کم از آن مهجوریت تاریخی که خدایان بر ما تحمیل نموده اند نخواهد داشت و در واقع خود خدایان تازه ای است و به همین خاطر بوده که در شعر هم شکست خدای ماه واز دست دادن این روشنایی به مثابه پرنده ای که رهنمون رهایی می توانسته باشد را جشن می گیریم و هم به سوگ آن از دست رفته می نشینیم و در ادامه ،این در هم غلطیدن ها تناقضی را باعث می شوند که با ایجاد خله یی دامنه دار شکل گرفتن دوباره هرگونه متافیزیک یکه و خود سالاری را سریعاً بر ملا نموده و از بیخ و بن بر می اندازد. و یاآنطور می شود که هرچند  اوی شعر ها همچنان گریان است اما آن گریه ای در کار می باشد که هم  شادی برای پیروزی است و هم نسیان.پس در منزل چهارم ما شکی ایلیاتی – شک طبیعت را به زندگی شهری – را در تقابل با خودش می بینیم ،شکی که هم درگیربا مظاهر زندگی صنعتی امروز است و هم به طبیعت زیستن در دیروز ها سر ستیز دارد.

 

منزل پنجم

 

در منزل پنجم انسان به تابش خود دست یافته واز پس مرغ کهن بیرون می آید. اینجا او از کنار بدبینی ها و بی اعتمادی ها یی که پیشتر با آنها دست به گریبان بوده می گذرد و با شک و تردیدی جاری در تمام وجودش  هستی را هر بار و در هر لحظه از نو دیده و تجربه می کند تا به آنچه رویش آسانی های زیستن در تلاطم مخوف تند بادنو کهنه شدن هاست نزدیک شود. بنابر این در همیشه ای می روید که نه در تصرف جاودانگی بلکه جاودانگی در تصرف آن است و به وجود خداوندی در خود دست می یابد که انسان خویش است نه مصادره کننده آن ، همان که نیچه اعتقاد دارد ابر انسان جاری در سرتا سر رگهای ماست ، علی پور در این مرحله  بهشت را دوباره به زمین می آورد-اطلس گل خداوندی-. به این ترتیب منزل پنجم اوج قرار گرفتن ما در بستری بی قراراز هنرمندی طبیعتی است که حقیقت وجودش با هر لحظه که می گذرد علاوه بر احضار روی دیگرش ،فهم ما از بودن را نیز زیر و رو نموده، متحول کرده و نو می نماید ، آنکه ما را با نزدیک نمودن به خود درگیر عظیم ترین درنگ در پذیرش بی چون و چرای ژست ها و ریتم ها در اندیشیدن و عمل نمودن می نمایدو در ادامه میان این بی نهایت نو به نو شدن و تازه شدن ها رهایمان می سازد تا در این خلاء بی انتها با درنوردیدن تاریکی های جهان از زمینه های کور آن  ،راه هایی عریض برای آفریدن پی بریزیم  وبا گریز از حقایق ظاهراً قطعی و تمام اش ، خلاقیت و برانگیخته شدن را در هر لحظه با خود همراه سازیم  . موج بی شکلی از زیستن در متن ،زیستنی که راه را بر پایان خود می بندد نه برای آنکه جاودانه شود بلکه برای آنکه با هر بار خوانده شدن دیگری را بیافریند وآن هم دیگری را و همینطورتا بینهایتی جاودانه.

خم می شوی

بر جان خویش و

بر پهنه ی سپید

چکیده ست

          جانت

و ماه

 کبوتری ست

میان دستانت

   پس نرگس فردا ما را از پنج منزل عبور می دهد که هر کدام در بستر شان  به شکلی در آنچه پژواک عادت بودن ماست شک نموده و آن را پس می زنند. البته در این گذشتن ما متحمل رنج های فراوانی نیز می شویم- رنج گذشتن از آنچه عادت آسودگیست، رنج سرگردانی در سرزمین بی امید و ناامیدی، و حتا خالی شدن واز دست دادن مفهوم رنج - و همواره غباری از ناسازگاری ها بر چهره هایمان می نشیند ولی سر انجام  به بال های آن پرنده دست می یابیم و زیبایی را چون گلی بی آنکه حتا دیده شود در فضا منتشر می سازیم . شعرهای این مجموعه هنر زیستن را در این عبور آنطوری طرح می کنند که نه وام دار صورت جاودانه ای از عمل روز مرگی است نه نتیجه ی زایمان نفس گیر یک طبیعت انتزاعی و به همین دلیل هم میان مرگ و زیستن به دنبال برگزیدن یکی نیستند، یکی که از دیگری ارزشمند تر باشد بلکه با خالی  شدن از این  ارزش گذاری ها در پس و پیش شک و تردیدی دامنه دار  خود را رها نموده و رو به فرداها یی دارند که هیچ وقت تن به  کسالت تکرار شدن نمی دهند.

 

منابع

1)مجموعه شعر نرگس فردا-هرمز علی پور-150 صفحه – انتشارات نوید شیراز –چاپ اول 1371

2)هرمز علی پور شاعر بی قراری ها-روزنامه فجر خوزستان-سه شنبه 26فروردین ماه 1382

3)چنین گفت زرتشت- فردریش ویلهلم نیچه-ترجمه ی داریوش آشوری-بخش یکم از گفتارها- در باره سه

دگر دیسی صفحه ی 38-موسسه نشر آگه-چاپ نوزدهم –بهار 82

4) برگرفته از یادداشت مترجم انگلیسی  ف.و.بین بر مهپاره ،داستان های عشقی هندو-صفحه 6 – ترجمه از انگلیسی، صادق چوبک-انتشارات نیلوفر – چاپ سوم 1377

 

 

 

منبع: www.valselit.com